سرخط خبرها
خانه / مقالات / نگاهی به فلسفه سیاسی ایمانوئل کانت

نگاهی به فلسفه سیاسی ایمانوئل کانت

نگاهی به فلسفه سیاسی ایمانوئل کانت

نگاهی به فلسفه سیاسی ایمانوئل کانت در یک جستار کوتاه. این مقاله نوشتاری جانبدارانه ، از طرفداران کانت است.

سعی شده است متن بدون تحریف قرار داده شود.

مقدمه

 تردیدی نباید داشت که کانت بیشترین تأثیر را بر اندیشة دوران جدید و بویژه در حوزه های گوناگون فلسفه مانند معرفت شناسی، فلسفة اخلاق (اتیک)، فلسفة زیبایی شناسی (استه تیک) و نیز فلسفة حق داشته است.

اما آنچه که شاید جالب توجه باشد، ذکر این نکته است که کانت علاوه بر آن، به عنوان فیلسوفی سیاسی، دارای اندیشه های درخشانی نیز در حوزة فلسفة سیاسی است.

پیشگفتار

آوازة ایمانوئل کانت (۱۷۲۴ ـ ۱۸۰۴) به عنوان بزرگترین فیلسوف دوران جدید، تا امروز پایدار مانده است. بسیاری از تاریخ شناسان فلسفه، وی را حتا بزرگترین متفکر همة دوران ها می دانند. اندیشة فلسفی دوران جدید، تا پیش از ظهور کانت، به دو جریان اصلی خردگرایی (راسیونالیسم) و تجربه گرایی (آمپریسم) تقسیم شده بود. اختلاف میان این دو جریان، عمدتا” بر سر برداشت های متضاد نسبت به گوهر واقعیت و سرچشمة شناخت بشری بود. در حالیکه خردگرایانی چون دکارت، اسپینوزا، لایبنیتس و ولف، شناخت جهان را از طریق مفاهیم و گزاره های ثابت و عمومی زادة ذهن انسان میسر می دانستند، تجربه گرایانی چون بیکن، لاک، برکلی و هیوم، تجربه را تنها سرچشمة کل دانش بشری می دانستند.

خردگرایان

خردگرایان، بر پایة فلسفة خود، دست به ساختن نظامهای متافیزیکی بزرگی زده بودند. اما خصلت جزمگرایانة این نظامها و تضادهای زیادی که در آنها وجود داشت، اعتبار آنها را با تردیدهای جدی روبرو ساخته بود. از سوی دیگر، تجربه گرایی نیز به بن بست رانده شده بود، چرا که دیوید هیوم به عنوان آخرین فیلسوف تجربه گرای پیش از ظهور کانت، اعتبار عینی شناخت را نفی کرده بود. به این ترتیب فلسفة دوران جدید در شرایط امتناعی به سر می برد که در آن قادر نبود یکی از این دو نوع شناخت را شالودة دانش معتبر و عینی بشر قرار دهد.

خطای هر دو جریان فلسفی

خطای هر دو جریان فلسفی، در یکجانبه نگری آنها نهفته بود. به عبارت دیگر کم توجهی به عوامل گوناگون تأثیرگذار و سهیم در شکل گیری شناخت بشری، به ارزیابی اشتباه آمیز هر دو جریان انجامیده بود. خردگرایی، به اعتبار شناخت مبتنی بر عقل پر بها می داد و اهمیت تجربه را در نظر نمی گرفت و در مقابل، تجربه گرایی، که تمامی شناخت را بر پایة تجربه استوار می ساخت، اهمیت گزاره های عقلی دارای اعتبار عمومی را نادیده می گرفت.

به این ترتیب، اگر شناخت فلسفی می خواست بر شالوده های محکمی پا بر جا شود، این کار تنها از این طریق میسر بود که پیش فرض های هر دو جریان فلسفی یاد شده به دقت مورد سنجش قرار گیرد و ادعاهای موجه هر دو جریان، در گونة برداشت جدید و واحدی نسبت به واقعیت و شناخت، در هم ادغام گردد. و این کار سترگی است که کانت انجام داد.

تلفیق هر دو جریان فلسفی

در واقع کانت تلاش کرد با تلفیق جنبه های درست فکری هر دو جریان فلسفی یادشده، اعتبار، مرزها و سرچشمه های شناخت بشری را روشن سازد. کانت بر خلاف ادعای دو جریان اصلی فلسفی پیش از خود که شناخت را تنها برخاسته از یکی از دو  سرچشمة عقلانی یا تجربی می دانستند، تأکید نمود که هر شناختی محصول عوامل دوگانة عقلی و تجربی است. به نظر کانت، اگر جهان بیرونی و تجربه وجود نداشت، امکان شناخت درست به همان اندازه ناچیز بود که اگر فاعل شناسا فاقد تجهیزات عقلی معین بود.

روان انسان در اندیشه کانت

کانت، روان انسان را برخوردار از سه توانش (قوه) می دانست: اندیشه، خواست (اراده) و احساس. بر پایة همین تقسیم بندی است که وی فلسفة خود را نیز به سه بخش تقسیم می کند: فلسفة شناخت، فلسفة خواستن و فلسفة احساس کردن. سه اثر معروف نقدی او تحت عناوین «سنجش خرد ناب»، «سنجش خرد عملی» و «سنجش نیروی داوری» به ترتیب با این حوزه های فلسفی سه گانه سروکار دارد و بنای عظیم و با شکوه فکری او را می سازد. در زیر اشاراتی به سه اثر مهم نقدی کانت، تا آنجا که بتواند برای هدف مورد نظر این نوشته یاری رسان باشد می کنیم.

سنجش خرد ناب

کانت در نخستین اثر خود یعنی «سنجش خرد ناب» (۱۷۸۱ و ۱۷۸۷)، با فرسختی اندیشمندانه و بطور ریشه ای و بنیادی، خرد بشری را به بوتة نقد و سنجش می کشد. خلق این اثر، بی تردید متأثر از این پرسش کانونی زمانة اوست که انسان اصولا” چه چیز را می تواند بشناسد؟ این پرسش، کانت را به رودررویی با هر دو جریان عمدة فلسفی دوران او می کشاند. نتیجه ای که برای کانت از این رودررویی حاصل می آید، اینست که متافیزیک به معنای سنتی خود و به مثابه دانش جوهری روان، جهان و خدا ممکن نیست، چرا که چنین دانشی از نیروی شناخت بشری فراتر می رود.

اما متافیزیک به مثابه فلسفه ای فرارونده یا برین یا استعلایی (transzendental)، پرسشی معطوف به شرایط امکان شناخت است. کانت به منظور ایجاد چنین متافیزیکی، به دنبال پیش شرطهای آزاد از تجربه یا پیشینی (a priori) تجربه در گسترده ترین معنای خود می گردد تا آنان را با هم در رابطه ای نظام مند قرار دهد. وی در بررسی ادراکات حسی، به دو صورت سهش ناب حسی، یعنی مکان و زمان می رسد و نشان می دهد که مکان و زمان، دریافت های احساسی ما را منظم می کنند و آنها سپس از طریق قوة فهم، به مفهوم ارتقاء می یابند.

کانت در بررسی قوة فهم، به مقوله ها (کاته گوری ها) می رسد که کار برقرار کردن رابطه میان مفاهیم و داوریها را بر عهده دارند. وی مرز روشنی میان فهم و خرد ترسیم می کند و نشان می دهد که دانش فهمی بشر با تمام تجهیزات و امکانات خود، محدود به جهان پدیدارهاست و شناختی نسبت به ذات واقعیت ها به دست نمی دهد.

خرد و فهم

خرد بر خلاف فهم که با مفهومها در ارتباط است،  با جهان ایده ها سر وکار دارد. لذا ایده ها از نظر کانت، «مفهومهای» خردند، ولی برای آنها در جهان حسی، هیچ موضوع یا برابرایستایی یافت نمی شود و ما هیچگاه نخواهیم توانست تصور مطلقی از آنها به دست آوریم. اما به نظر کانت این امر به این معنا نیست که ایده ها بیهوده اند، بلکه باید آنها را فرآورده های طبیعی و لازم خرد دانست.

بنابراین، خرد بشری بنا بر طبیعت خود دائم در تلاش است تا مرزهای فهم را درنوردد و از جهان پدیده ها (Phaenomena) به جهان ذاتهای معقول (Noumena) پرواز کند تا شئی فی نفسه (Das Ding an sich ) را بشناسد.

اما خرد بدینسان خود را در چنبرة تناقضات اسیر می یابد: از طرفی ناچار است بپذیرد که ایده ها به مثابه علائم امر مطلق قابل اثبات نیستند و از طرف دیگر نمی تواند از آنها صرفنظر کند. کانت تصریح می کند که خرد برای ارتقاء به امر نامشروط، به سه ایده می رسد: روان شناسی عقلانی، جهان شناسی عقلانی و خداشناسی فرارونده.

همین ایده ها هستند که انسان را به تلاش در راه شناختن چیزهایی بر می انگیزند که شناخت آنها از حد توانایی ما بیرون است. بطور خلاصه می توان گفت که متافیزیک فراروندة کانت، علم معطوف بر معرفت شناسی است که می خواهد مرزهای خرد بشری را روشن سازد تا انسان را از گزند خطاهایی که همواره او را فریب می دهند و گمراه می سازند، در امان نگهدارد.

سنجش خرد عملی

کانت در دومین اثر نقدی خود یعنی «سنجش خرد عملی» (۱۷۸۸) به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش اساسی است که انسان چه باید بکند؟ بررسی کانت عمدتا” معطوف به آن است که آیا خرد بشری می تواند میزان و معیاری برای چیزهای دیگر و قانونگذاری مستقل باشد؟ به نظر کانت همانگونه که خرد در حوزة شناخت، از اصول آزاد از تجربه یا پیشینی (آپریوری) نهفته در خود تبعیت می کند و بطور خودکار قادر است صورت ها و مرزهای شناخت را خود تعیین کند، در روان انسان نیز در مورد امر خواستن، اصلی پیشینی قابل پذیرش است. این اصل چیزی نیست جز اراده ای آزاد و مستقل.

اگر چه برابرایستاهایی که ارادة انسان معطوف به آنهاست، تنها از طریق تجربة عملی به دست می آید، اما صورت عمومی و راستای خواستن، قانونی اخلاقی است که آزاد از تجربه و بطور پیشینی (آپریوری) وجود دارد. کانت این قانون اخلاقی را دستوری واجب یا بایستة قطعی (Kategorischer Imperativ ) می نامد.

به نظر کانت، این گزاره که: انسان می بایست نیکی کند، خود تأییدی عملی بر آزادی اراده است، چرا که بر خلاف مجبور بودن و الزام داشتن (müssen ) که با ناگزیری همراه است، وقتی صحبت از بایستن (sollen ) می کنیم، امکان گزینشی را در نظر می گیریم که تصمیم ما را با وظیفه ای اخلاقی توأم می سازد.

نسبت خرد عملی به خرد نظری

اما علیرغم چنین ملاحظاتی، هنوز آزادی اراده ثابت نشده است. به نظر کانت، اساسا” این آزادی اراده، برابرایستایی هم برای شناخت نظری ندارد، بلکه صرفا” ایده ای تنظیمی است. از طریق همین ایدة تنظیمی است که ایده های عملی دیگری مانند نامیرایی روان، به مثابه اوج ضروری و بی پایان اخلاقیت، و نیز خدا، به مثابه ضامن جاودانی این اخلاقیت مورد تأیید قرار می گیرد.

کانت که در نخستین اثر نقدی خود، ایده های آزادی، نامیرایی روان و خدا را به مثابه برابرایستاهای شناخت ممکن منتفی دانسته بود، در نقد دوم خود، این سه ایده را دارای اصل های (پرنسیب های) تنظیمی ولی غیربنیانگذار معرفی می کند. «خرد عملی» علتی است که ارادة انسان را در قالب قانون اخلاقی متعین می سازد. برای کانت، خرد عملی نسبت به خرد نظری، ارجحیت دارد.

سنجش نیروی داوری

با «سنجش خرد ناب» و «سنجش خرد عملی»، دو جهان متفاوت در برابر هم قرار می گیرند: جهان قانونمندیها و امر مشروط و جهان آزادی و امر نامشروط. این دو جهان نیاز به وحدت دارند. و این کاری است که کانت در سومین اثر نقدی خود یعنی «سنجش نیروی داوری» (۱۷۹۰) انجام می دهد. این وحدت، در جهان «احساس کردن» صورت تحقق می پذیرد. جستجوی کانت برای یافتن قوانینی در حوزة احساسات چون لذت و رغبت و یا بی لذتی و بی رغبتی، او را از طریق بررسی نیروی داوری زیباشناسانه، به کشف قوانین مربوط به امر زیبا و امر والا رهنمون می گردد.

نتیجه گیری

این پیشگفتار نسبتا” طولانی، صرفا” اشاره ای مؤجز و گذرا به منظومة عظیم فکری ایمانوئل کانت است. برخی از صاحبنظران حوزة فلسفه، اندیشة وی را به عمارت پر صلابتی تشبیه کرده اند که ورود به آن دشوار و خروج از آن دشوارتر است. تردیدی نباید داشت که کانت بیشترین تأثیر را بر اندیشة دوران جدید و بویژه در حوزه های گوناگون فلسفه مانند معرفت شناسی، فلسفة اخلاق (اتیک)، فلسفة زیبایی شناسی (استه تیک) و نیز فلسفة حق داشته است. اما آنچه که شاید جالب توجه باشد، ذکر این نکته است که کانت علاوه بر آن، به عنوان فیلسوفی سیاسی، دارای اندیشه های درخشانی نیز در حوزة فلسفة سیاسی است. هدف اصلی این جستار نیز همانا معرفی جنبه هایی از فلسفة سیاسی ایمانوئل کانت می باشد.

معاونت تحقیق و پژوهش موسسه بین المللی صلح